امام صادق علیه السلام:
هر کس بر برآوردن حاجت برادرش گام بردارد، مانند کسی است که میان صفا ومروه قدم برداشته باشد وبرآورنده نیاز مردم مانند کسی است که در جنگ بدر واحد درخون خود غلتیده باشد. خداوند هیچ قومی را دچار عذاب نساخته مگر زمانی که به حقوق برادران مستمندشان بی اعتنایی نموده اند وآنها را خوار شمرده اند.
تحف العقول،صفحه504
اگر در شب قدر بخشیده نشده ایم، عرفه فرصتی دوباره برای پیوستن به محبوب است...
هرکس با حسین نرفت، بی حسین در ذلت دائمی بسر خواهد برد....
کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا....
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 1:19  توسط زیبا مدبر
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
زندگي
جنگ است، جنگ عليه كفر، فقر، بيسوادي، جهل و ناداني، خرافات و تعصبات خشك و
منحط و هواي نفس كه مهمترين آنهاست. انسان هر چه بجنگد و جلوتر برود تكامل
پيدا ميكند، نقاط ضعف او به نقاط قوت تبديل ميشود و سستي از بدن او
بيرون رفته و لاابالي نخواهد بود. انسان بايد بنده فكر صحيح و عقل خود
باشد، نه هواي نفس و احساسات. وقتي يك فكر صحيح است كه به راه راست هدايت
شده باشد.
شهید عباس جعفرملك
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 12:29  توسط زیبا مدبر
|

انقلاب
اسلامی ایران در سال 57 با تکیه بر ارزشهای ناب اسلامی وبرپایه دو اصل امام
وامت(رهبری ومردم) پا به عرصه حیات گذاشت ومصداق همان شجره طیبه ای است که در هر
زمان میوه خودش را میدهد وباگذشت زمان نه تنها از طراوت وتازگی اش کاسته نمیشود ،
بلکه هر روز جلوه ای جدید از خود را نمایان میسازد تا همگان خیره شوند وانگشت
تحیر در دهان تعجب بمانند ! این درخت
پرثمر باغبانی مهربان دارد که از گزند آفتها ودسیسه ها در امان نگاهش میدارد
.صاحبانی دارد که در حفاظت از آن از هیچ ایثاری دریغ نمی ورزند. سموم پاییزی وآفات
اعصار وغبار زمان نه تنها از شکوفایی آن نمی کاهد ، که آن را هر روز در برابر
آفاتِ قوی تر واکسینه میکند و بر استواریش می افزاید. امروز که میوه های این درختِ
استوار وپایدار را در جای جای این کره خاکی به نظاره نشسته ایم شاید بتوان شمه ای
از حکومت جهانی مهدوی را متصور شد...
تشنگان
عدالت، شیفتگان حقیقت ،آزادمردان و وارسته زنان عالم ، مظلومان زمان و... همهبه
ما(انقلاب) چشم دوخته اند وبه خیل عظیم امت واحد میپیوندند وروزی خواهد رسید که
وعده خدا تحقق خواهد یافت و پرچم اسلام را در «انتهای افق » به نظاره خواهیم نشست
.



سفر
رهبر عزیزمان به کرمانشاه بار دیگر جلوه ای زیبا از ولایت وارتباط امام وامت را به
نمایش گذاشت- حالا بگذریم از اینکه لنز های فیلمبرداران صدا وسیما مثل خیلی اوقات
از قافله جا ماند..-وجای تأمل فراوانی دارد که علیرغم تمام دسیسه ها ونیرنگها ، از
اشتیاق وشور ومحبت مردم نسبت به نظام ورهبری نه تنها کم نشده که برآن افزون نیز
گشته است . وباز هم خدای را شاکریم که دشمنان ما را از احمقها قرار داد .هماهنهایی
که فکر میکنند با راه انداختن سناریوی ناشیانه وسخیف خود وبا دمیدن در شیپورهای
شیطانی تبلیغاتی خود میتوانند فضای جهان را از این حرکت پرشور مردم کرمانشاه واز
اینهمه عشق واشتیاق منحرف کنند ونگذارند این نور به زیبایی در جهان جلوه کند . اما
این حرکت آنقدر مضحک واحمقانه بود که خودآمریکایی ها هم علیرغم سانسور شدید خبری ،
معترفند که سفیر عربستان درآمریکا ارزش ترور ندارد!!
واین مهملات را باور نمیکنند .



درکنار
این فضای آکنده از محبت میان مردم –اعم از کارگر
و دانشجو وطلبه وزنان خانه دار و...- ورهبری در کرمانشاه ، در کشور آمریکا
مظلومانی هستند که جرمشان فقط اعتراض به سیاستهای نادرست صهیونیستی وجنگ افروزی
های دولت است. لابد مدعیان حقوق بشر هم لال شده اند که صدایی از آنها بر نمی آید ،
کجایند مدعیان حقوق بشر تا صحنه های جنایت را در خیابانهای نیویورک محکوم کنند؟
همانهایی که فیلم های ساختگی در فضای توئیتر وفیس بوک از اغتشاشات تهران پخش
میکردند وطرفدار آزادی بیان اند .لابد
الان دوربین هایشان در استراحت به سر میبرند ! یا اینکه مردم حاضر وآزاده وال
استریت بشر نیستند که بتوان حقوقی برایشان
متصور شد؟ عزای اصلی دولتهای اروپا وآمریکا وسران صهیونیستی زمانی است که
ملتهایشان بیدار شوند و متوجه شوند که علت اساسی تمام تیره روزی هایشان صهیونیست
است. جامعه شناسان وتحلیلگران علل متعددی را برای افول وفروپاشی آمریکا میشمارند
.کاهش قدرت نرم آمریکا ، افزایش فساد ،شکلگیری خاورمیانه اسلامی ،افزایش قدرت نفوذ
ایران در منطقه وجهان ، شکست اطلاعاتی کاخ سفید، افزایش شکاف طبقاتی ، شکست طرح خاورمیانه بزرگ
و... عواملی هستند که نشان از مرگ تدریجی آمریکا دارند. وصدای شکستن هیمنه پوشالی
نظام سرمایه داری لحظه به لحظه رساتر به گوش مردم جهان میرسد . مهمترین علت این
عاقبت ، نظام ِ مبتنی بر لذت وسود است ، نظام مبتنی بر دموکراسی که دچار بحران
مشروعیت است . دیری نخواهد پائید که سران منفور آمریکا وصهیونیستان سفاک مجبورند
به گوشه ای خزیده وبر ویرانه های پاگانیزم(کفر) نوحه سرایی کنند... .
در
پایان بهتر است برای تعریف جایگاه مردم در نظام مردمسالاری دینی به کلامی از مولای
متقیان که در نامه معروف ایشان به مالک اشتر آمده است، بسنده کنم:
«دوست
داشتني ترين چيزها در نزد تو در حق ميانه ترين و در عدل فراگيرترين و در جلب
خوشنودي مردم گسترده ترين باشد كه همانا خشم عمومي مردم خوشنودي خواص (نزديكان) را
از بين مي برد اما خشم خواص را خوشنودي همگان بي اثر مي كند. خواص جامعه همواره
بار سنگيني را بر حكومت تحميل مي كنند. زيرا در روزگار سختي ياري شان كمتر و در
اجراي عدالت از همه ناراضي تر و در خواسته هايشان پافشارتر و در عطا و بخشش ها كم
سپاس تر و به هنگام منع خواسته ها دير عذرپذيرتر و در برابر مشكلات كم استقامت تر
مي باشند. در صورتي كه ستون هاي استوار دين و اجتماعات پرشور مسلمين و نيروهاي
ذخيره دفاعي عموم مردم مي باشند. پس به آنها گرايش داشته باش و اشتياق تو با آنان
باشد. »

ببین
تفاوت از کجاست تا کجا... ؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 0:30  توسط زیبا مدبر
|
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:8  توسط زیبا مدبر
|

چهار حوزه ی مهم در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت که امام خامنه ای سال
قبل آنها راتبیین نمودند عبارتند از:فکر، علم، زندگی ومعنویت. که مهمترین آنها را
معنویت عنوان کردند. در این مقاله نگارنده بر آن است که در خور اطلاعات اندک خویش
ودر سطح دانش سطحی وبرداشتش ، این جهار حوزه وموانع ومعضلات آنها را بررسی نماید.
بررسی چرایی بیان چهار حوزه باعناوین مذکور نه در سطح نگارنده است ونه در این مقال
میگنجد.اما میتوان اشاراتی به آنها نمود:
تفکر؛یکی از واژه هایی که در قرآن بسیار به چشم می خورد وتلنگریست به
اهل تفکر که«هل تتفکرون» و«هل یتفکرون» .نتیجه ی تفکر چه می تواند باشد؟ مسلم است
که هر کس اگر برای مدتی برموضوعی تمرکز نماید وعلی الخصوص اگر بدون تعصب وبا نگاهی
پرسشگرانه به مسئله فکر کند، به نتایجی دست می یابد که می تواند به واقعیت نزدیک
هم باشد. حالا اگر این تفکر همراه با تقوا باشد به تعقل می انجامد که نتیجه ی آن
رسیدن به حق وحقیقت است. امام خمینی(ره) در مقدمه کتاب چهل حدیث خویش ، تفکر را
اولین مرحله از مراحل چنج گانه ی سلوک میشمرد. الگو در پی اینست که جامعه ای پرورش
یابد که تفکر از آن بجوشد. جامعه ای که اهل تفکر باشد، عاقبت اندیش(نه آینده
اندیش) خواهد بود وعاقبت اندیشی همان توجه به معاد است وایمان وتوجه به معاد یکی
از هفت متعلقه ی ایمان است.

علم؛علم ابزار قدرت، تولید ثروت، نماد پیشرفت وتعالی است. به نظر می
رسد با این کارآییِ علم، باید گفت که حوزه علم از اساسی ترین حوزه های پیشرفت است.
البته تولید علم وجهت استفاده از آن باید همراه با توجه به آخرت باشد. زیرا در غیر
اینصورت ماشینهای توسعه را به کار خواهیم انداخت ومدتی بعد مثل جوامع توسعه یافته
ی غربی ، جامعه ای خواهیم داشت بی روح، بی ایمان ومظهر تمامی کفر وفساد وظلم
وضلالت. ومدتی بعد نیز خواهیم مرد. تمدن ماخواهد مرد. همانطور که فروپاشی
دومینووار هیمنه پوشالی آمریکا را مشاهده میکنیم.اگر بخواهیم با معیار های توسعه
غربی خودمان رابسنجیم، بهتر است همان جامعه ی جهان سومی بمانیم وتوسعه یافته
نباشیم. زیرا توسعه غربی با خودش فرهنگ وظلمات غرب را نیز خواهد آورد که مارا جز
به گمراهی نمیرساند. توسعه یعنی غربی شدن با تمام الزاماتش و ما اینها را
نمیخواهیم. ما به این غربی نشدنمان افتخار میکنیم. اما نکته ای نباید مغفول بماند
وآن هم اینکه باید الگویی متناسب با ارزشهای اسلامی بنیان نهیم که توجه توأمان به
دنیا وآخرت داشته باشد . همانطور که انقلاب اسلامی ایران بر اساس این نگاه به جهان وانسان ظهور وبروز یافت.
اگر اجازه بفرمایید قصد دارم به این مقوله بیشتر بپردازم زیرا در دانشگاه بیشتر با
این عنصر درگیریم.
ایراداتی که به ساختار آموزشی دانشگاههای ما امروزه وارد است کم نیست.
اما بنده به فراخور مخاطب به برخی ازآنها درذیل اشاره مینمایم:
در بخش علوم فنی ومهندسی عمده ترین مشکل دانشگاههایمان عدم هماهنگی
بین صنعت ودانشگاه ویا به عبارتی ، عدم خدمت وتعامل متعادل این دوحوزه باهم برای
حرکت درست در مسیر پیشرفت است. برای ایجاد این هماهنگی لازم است مدیران ومراکز
صنعتی، دانشگاهها را قبول کنند و به آنها اعتماد نمایند واز طرف دیگر دانشگاهیان
نیز برای حل معضلات صنعتی همت گمارند. دربخش دانشگاه باید بگویم که اصلا وظیفه خود
را درست انجام نمی دهیم. اگر نگاهی به پروژه های درسی ، تمرینها، امتحانات، جزوات
وکتابهای درسی ، پایان نامه ها، مسابقات علمی و المپیادها بیندازیم ، میبینیم که
ارتباطی بین این مباحث با صنعت _آنجنان که باید باشد_ نیست. عملا چیزهایی را می
آموزیم که یا عقب تر از صنعتیم یا اینکه در عالمی ایده آل به طراحی های صنعتی(!!)
می پردازیم. این که نمیشود کار! اساتید گرامی ، بیشتر این شکوه ها به شماست. به
نظر بنده این دانشجویان نیستند که باید ارزیابی شوند وزیر این فشارسنگین علم بی
نفع، له شوند . بلکه اساتید هستند که باید پاسخگوی نیازهای به روز علمی دانشجویان
باشند. وباید استاد خودش را به روز کند وجزوه های بیست سال قبل را همچنان برای ما
تکرار نکند!
برسیم به بحث جهت گیری علم، که باید توامان نظر به دنیا وآخرت داشته
باشد. توجه توأمان به دنیا وآخرت در علم
یعنی اینکه من وشمایی که شبها وروزها در این دانشگاه سختی میکشیم وگاهی اساتیدی هم_که
ادعای بالایی دارند وما را به هیچ عنوان قبول نمی کنند ومردِ پیشرفتمان نمیشمرند_
له مان میکنند تا به کمک ما بتوانند آمار مقاله هایشان را افزایش دهند، باید
بدانیم که این تلاشها کجای دنیا وآخرتمان به درد می خورد.!جهت گیری علم باید بر
اسا س ارزشهای مقدس الهی باشد. بارها وبارها در دعاهایمان از خداوند طلب علم نافع
میکنیم. آیا به راستی در دانشگاههای ما علم نافع به ماعرضه میگردد؟لطفا کسی جواب
این سوالم را بدهد.
هرچیزی را سرجایش باید کفت. از اساتید وبرنامه های آموزشی شکوه کردیم.
حال باید از دانشجو وکم کاریهایش هم بگوییم. چقدر از ماها ، همین من و توی دانشجو
سر این کلاسها مطالبه کرده ایم؟ جقدر نسبت به این سیستم زمخت وبی روح وکم نسبت با
پیشرفت اعتراض کرده ایم؟ چقدر خودمان جهدمدارانه دنبال امر خطیر ومهمی چون تولید
علم را گرفته ایم؟ چقدر سوال مطرح کرده ایم؟ راستی کفتم سوال...سوال...سوال...سوال
همان نقطه ایست که تولید علم از آنجا آغاز میگردد. تاسوالی نباشد،
"دانش" جویی نیست تا پاسخ آن رابیابد. ومسیری نیست که منجر به تولید علم
شود. اساتید گرامی ، اهالی محترم صنعت، مدیران وبرنامه ریزان آموزشی باید به جرأت
به شما بگوییم که دارید دانشگاهها را با این وضع به شعبه ای از دانشگاههای اروپا
تبدیل می کنید. آن هم شعبه ای ضعیف. درحوزه مهندسی ،ضعف تولیدعلم به دلیل فقدان
دوقسمت است که یکی ایجاد سوال ودیگری تبدیل مسئله صنعت به مسائل آکادمیک و قابل حل
در دانشگاههاست. که بسته به مسئله میتوانند
موضوع سوالات المپیادها،پایان نامه ها و...وحتی یک مسئله ای که تا به امروز در
دنیا مطرح نشده ،باشند.و اگر خوب مسئله بندی گردد میتواند موضوع دروس باشد. درحوزه
ی علوم انسانی هم هر چه بگوییم کم گفته ایم.اما چند نکته ای را باشما درد ودل
میکنیم ومیگذریم از این بازار آشفته!. دوست دارم این نکات را درقالب سوال مطرح
کنم: آیا هدف خداوند متعال از آفرینش انسان چیزی جز رستگاری وعبودیت بوده
است؟انسانی که کافر است ، میتواند مسیر رستگاری را به دیگران نشان دهد؟ میتواند به
آن علمی که نوری از جانب باری تعالی ست، وارد شود؟ کسانی که به تعبیر قرآن –به
دلیل کفرشان- برقلوبشان مهر خورده وچون کوروکر ولالانی اند وهدایت نمیشوند،
میتوانند مسیر هدایت را برای ما ترتیب دهند ؟آیا قلبی که آلوده به انواع
آلودگیهاست میتواند تعقل را که به تعبیر امام رضا هدیه ای از خدا به مومن است ،
ادراک کند وبه حقیقت دست یابد؟وآیا کسی که چون دکارت وویتکنشتین و هایدگر و.. به
انواع فسادهای اخلاقی آلوده است، میتواند رستگار شود ورستگاری را برای بقیه نیز
رقم زند؟حال اگر ما هم عنان فطرت خود را به این کاروانِ رهسپار به ضلالت بسپاریم،
پیشرفت اسلامی ورستگاری نصیبمان خواهد شد؟حالا هی بگویند که درهمه جا دودوتا چهارتاست
واسلامی وغیر اسلامی نداریم.از یک دانشجوی شریف دور باد که نتواند بافکر خود به
این سوالات ساده پاسخ دهد. اما متاسفانه عد ای در دانشگاههای جمهوری اسلامی
وباتناول از سفره بیت المال –که حرامشان باد به دلیل ظلمی که به دانشجویان میکنند
وبه خاطر جایکاه نامشروعی که بر آن تکیه زده اند-میخواهند فرزندان آینده ی این مرز
وبوم را ،که امروز وفردا دراین دانشگاهها تحصیل میکنند، همراه این سیل فنا نمایند.
ومتاسفانه ومتاسفانه اندیشه های متفکران غربی برایشان باارزش تر از قرآن است! اگر
دروازه های دانشگاهت را بی هیچ حساب وکتابی باز کنی ومدام وارد کننده علم باشی،تراز
ورودی وخروجی علمی ات به هم میخورد و همین میشود! .این است دردِ آن امام عزیزمان،
امام خامنه ای که مدام تکرار میکنند تولید علوم انسانی بومی واسلامی. وآقایان فکر
میکنند که با پاس کردن دو، سه واحد معارف ِنامتناسب با دغدغه های دانشجو، دانشگاه
اسلامی خواهد شد. واغفلتا وواحسرتا که خانه از پایبست ویران است....
یکی دیگر از معضلات درحوزه پیشرفت ، نبود ساز وکار مناسبی برای
ارزیابی کار است. هنوز هم معیارهای ما کاملا مادی وبرگرفته از الگوهای توسعه غربی
است. ملاک پیشرفت باید براساس ارزشهای اسلامی باشد. بر اساس عدالت حاصل از این
پیشرفت باشد. گفتم عدالت. آری عدالتی که در طول تاریخ انبیا برای برقراری آن
مرارتها کشیدند. عدالت به گفته حضرت آقا معیار حق وباطل است . پس معیار سنجش
پیشرفت ما باید براساس نزدیکی به حق وحقیقت ودوری از باطل باشد. آیا الان معیارها
درست است؟
عرصه سوم این الگو زندگی است .زندگی دنیوی در اسلام به مفهوم مزرعه
ایست برای یک کشاورز که هرچه در آن بکارد برداشت خواهد کرد. آنجه باید در این عرصه
مورد توجه قرار گیرد ، تعادل بین دنیا وآخرت است . اگر برای دنیا از آخرت غفلت
کنیم، متضرر شده ایم وبالعکس. یکی از نکات اساسی این است که انسان موجودی دوساحتی
است وتنها اسلام است که برنامه ای کامل برای دوبعد وجودی انسان دارد.عرصه زندگی
اسلامی مطابق با اصول وکرامات انسانی است. همان چیزی که در تمدن غرب به راحتی
چرخهای توسعه را بر آن میرانند ونابودش میکنند. همان چیزی که هیچ جایی در تمدن
وحشی آنها ندارد. درتمدن اسلام روح وقلب انسان محترم ترین ساحت اوست وبه تعبیر
احادیث ، قلب مومن عرش پروردگار رحمان است.
بهتر این است که بنده حقیر از عرصه چهارم که معنویت است ، سخنی به
میان نیاورم. فقط همین را بگویم که مهمترین وکلیدی ترین نقش را در رستگاری انسان ،
این عنصر رقم می زند و هرچه در دست یابی به آن پیش رویم ، برکات دنیوی واخروی
بیشتری نصیبمان میشود وذخایر علم برما فرود خواهند آمد.

حرکت در مسیر پیشرفت اسلامی بنا به فرموده رهبر وامام عزیزمان نیاز به
نظم وپیگیری ،حرکت جهدمدارانه، ایثار وفداکاری وتوکل دارد.انشاال.. که توفیق حاصل
شود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 21:38  توسط زیبا مدبر
|

استراتژی احمد متوسلیان، فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله(ص)، در بیشتر عملیاتها ومخصوصا در عملیات فتح المبین هجوم سراسری با تاکتیک شهادت طلبی بوده. به نظرم امروز این روش باید مد نظر ما قرار بگیره.
یاعلی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 0:42  توسط زیبا مدبر
|
فقط عمارها(!!!!) بخوانند:کدوم سنگرها رو فتح کردیم که عقب نشسته ایم؟منظورم باخودمم هست.
یکی از ویژگیهای افسر در رده های نظامی این است که 72 نفر نیروی آماده به کار داشته باشد
یاعلی مدد
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 20:53  توسط زیبا مدبر
|

نمیدانم دلیلی عاقلانه دارد یانه... . اما با ورود به سال جدید وشکوفایی سبزه ها وسرسبزی وشادابی طبیعت ، دلها بیقرارتر میشوند. شاید بتوان گفت که دلها نیز فطرتاً با بهار زنده میشوند اما نه بهار ظاهری بلکه این بهار ظاهری تلنگریست به روشنفطران تا به خود آیند وتجدید عهدی بنمایند با ربّ عالم.
دلیل دیگر بیقراری دلها دوری یار در این تجدیدعهدها وزیبایی بهار است .
امسال در حالی نوروز را آغاز کردیم که برادران وخواهران مسلمانمان در مصر ولیبی وبحرین و... زیر ظلم واستکبار به مبارزه برخاسته بودند. امسال در حالی نوروز را آغاز کردیم که مولایمان هنوز درغیبت است و این از بی لیاقتی ماست که نتوانستیم در طول این همه سال پیشتازانی باشیم که برای ظهور مولا پیش رفته اند...امسال اینها بود که مارا بیش از پیش بیقرار کرده بود.
اما بهار انقلاب مارا امیدوار کرده ، بهاری که امروز میوه هایش را میبینیم که چه زیبا در آن سوی اقیانوسها ودر شمال آفریقا سربر آورده ، در لیبی وبحرین و مصر وتونس و اردن و... وانشالله به زودی میوه های این شجره طیبه را در سراسر عالم به تماشا خواهیم نشست. اما این شجره به ساقه هایی برای گسترش نیاز دارد که آن شاخه ها در اثرجهاد ما ، ایرانیان مسلمان که سایه ولایت فقیه بر سرشان است ،سایه انقلاب وحکومت اسلامی بر سرشان است حاصل خواهد شد. جهاد نظامی را چه زیبا سراداران همت ،باکری ،خرازی ،احمدی ،هاشمی و جهان آرا و... و هزاران گمنام دیگر در پرده تصویرگری عالم ثبت کردند. جهاد علمی را چه خالصانه فرماندهان دانشگاهی ما دکتر علی محمدی ودکتر شهریاری به نمایش گذاشتند. اکنون باید سهم خود را دراین بهار ایفا کنیم. افسران وفرماندهان جنگ نرم سال90 ، مسئولین کشوری ، صدا وسیما، مطبوعات و... و... اکنون وظیفه خطیر ومهم جهاد بر دوش ماست اما باید گوش به فرمان فرمانده باشیم. فرمانده به گوشم:

"من این سال را «سال
جهاد اقتصادی» نامگذاری میكنم و از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس،
چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت
عزیزمان انتظار دارم كه در عرصهی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند،
مجاهدت كنند.حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم."
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 13:8  توسط زیبا مدبر
|
در فرصت کوتاهی ودر این مقاله سعی شده است که خلاصه ای از سخنرانی طرح
شده در برنامه "مهندس ایرانی" توسط دکتر عباسی ارائه گردد. که امیدواریم
بتوانیم کمکی کرده باشیم برای بازخوانی این نظریات.آنچه در این سخنرانی 2 ساعته
ارائه گشت بدین ترتیب بود:
در ابتدا باید یک سیستم را تعریف کرد:سیستم عبارتست از اجزای مشخصی که
در یک کل واحد ارتباط معناداری با هم دارند که نسبت به محیط خدماتی را ارائه
میکند. سه لایه اصلی در جامعه سازی استراتژیک نیز عبارتند از :دولت چینی، ملت چینی
ونظام سازی. هر چه تنوع وتعداد این سیتم ها بیشتر باشد جامعه پیجیده تر خواهد بود
واین پیچیدگی از معایب آن به حساب می آید. شاید این سه لایه را در قیاس با بافت یک
فرش بهتر درک کنیم. تارها وپودها وگره ها را در فرش در نظر بگیرید که چقدر زیباست
وباتمام شدن آن زیبایی اش مشخص می شود. وجامعه ی فرشی که اینقدر زیباست جامعه ای
در هم تنیده ودر هم فرورفته ایست که نقش های متفاوت آن در کنارهم ودر ارتباط
تنگاتنگ با هم به تحقق هدف اصلی کمک میکنند. ومهندس یکی از این نقشهاست . در این
سخنرانی فقط به یک سری مقدمات ومبانی اشاره شد. هر سیتمی در جامعه نیاز به یک فلسفه
دارد . فلسفه تاریخ، فلسفه علم، فلسفه اقتصاد، فلسفه هنر، فلسفه دین و.... عقبه ی
نظری جامعه سازی ، این فلسفه هاست. ما باید مبانی فلسفه تکنولوژی را بدانیم تا جهت
حرکتمان مشخص گردد. پس یک خلاصه ای از 2800 سال تاریخ تفکر غربی بیان میشود تا
ببینیم آنها پطور به اینجا رسیدند وسپس جایگاه خودمان را مشخص کنیم.
پرسشی که توسط انسان یونانی مطرح شد این بود که :ماده اولیه عالم
چیست؟ سه جواب مختلف به این سوال از سمت سه قشر داده شد:1.لوگوس(کلمه)، که توسط
هراکیلتوس مطرح شد وادبیات وزبان را بسط داد.لوژی آخر برخی از علوم از همین کلمه
لوگوس کرفته شده است. 2. عنصر مادی(کیفیت) که توسط تالس مطرح شد . وی چهار عنصر آب
وهوا وخاک وآتش را عناصر اولیه سازنده نامید وعلم شیمی(کیمیا) بدین شکل بسط پیدا
کرد. 3.عدد(کمیت) که توسط فیثاغورث مطرح گردید وریاضی وعلوم صفر ویکی را بسط
داد. سوالی که مطرح میشود این است که این
سه ریشه در کجا شکل گرفت؟ در آرخه (بذر) که در عربی به مادة المواد ودر فارسی بع
خاستگاه ودر انگلیسی به origin معنا شده است. وریشه ی تمامی آنهاست. بحث دیگر مفهومیست به نام
"الثئا" یعنی میل به نامسطوری (عالم میل دارد که نامسطور باشد). مفهوم
الثئا با Discovery تفاوت دارد. در دیسکاوری شما چیزی را خلق
نمیکنید بلکه کشف میکنید مثل نیوتن که قانون جاذبه را کشف کرد. اسا تولید علم در
الثئاست. اساس ملاصدرا بودن وابن سینا بودن وانیشتین بودن در الثئاست.

400 سال پیش دکارت گفت :«فلسفه درختی است که ریشه اش متا فیزیک ، تنه
اش فیزیک وشاخه هایش دانشها هستند.» پنجاه سال قبل نیز هایدگر اظهار داشت که این
درخت فلسفه در یک زمینی است به نام زمین وجود واساس اگزیستانیالیسم نیز از همین جا
آغاز شد. ارسطو .سقراط وافلاطون متافیزیک را بنا نهادند ونهال بیرون آمده از این ا
فوزیس( فیزیک ) نامیدند وآنچه را که پنهان بود متافیزیک نامیدند.دو هزار سال طول
کشید تا این تنه کامل شد وافرادی مثل
نیوتن و کپلر و... تنه را تکمیل کردند.در عربی متافیزیک را مابعدالطبیعه
وفیزیک را طبیعه نامیدند که کاملا اشتباه است.حالا آرام آرام دارند شاخه ها کامل
میشوند. و فیلسوفان امروزی به تنه نگاه نمیکنند بلکه هر کدام زیر شاخه ای ایستاده
اند .فروید زیر شاخه روانشناسی، کارل ماکس زیر شاخه جامعه شناسی وآدام اسمیت زیر اقتصاد. وما هم الان به یکی از
این شاخه ها توجه داریم. دوچز اساسی درخت یعنی برگها ومیوه ها هم به ترتیب عبارتند
از هنر وتخنه(تکنیک).بین آرخه تا تخنه دو هزار وپانصد سال طول کشید. والان درخت به
بار نشسته است واینهمه تکنولوژی ثمره آن هستند.

Engineer کیست؟ کسی که روند آرخه تا تخنه را معکوس طی کند. و engine طرحی است
که قطعاتی را کنار هم میچیند وتهیه کننده نقشه را Engineer گویند.که در عربی به اشتباه به مهندس ترجمه شده است در حالی که با
این تعریف نمی توان دو واژه مهندس وEngineer را برابر قرار داد. اما در علوم انسانی از ریشه
شروع میکنند تا به آن طوری جهت دهند که میوه ی مطلوب را بدهد. مهندسین عینیت گرا و
در علوم انسانی ذهنیت گرا هستند. حالا اگر کسی هم بذر را بشناسد وهم میوه را می
تواند یک الگو ارایه دهد. وزارت علوم ما گرایش به میوه دارد. ریچارد رُرتی در سفر
خود به ایران چنین می گوید که برای غرب فلسفه تمام شده است . چون غرب فلسفه را
نردبانی فرض کرده است که با آن بالا رفته وحالا که بالای دیوار رسیده است نردبان
را رها کرده است. وبشر امروز محصول درخت فلسفه است. بعد از انقلاب اول فلسفه که
ارسطو آن را رقم زد ، انقلاب دوم فلسفه را
کانت رقم زد که آن را یک انقلاب کوپرنیکی
میداند ودر آن عین مبنا نیست بلکه ذهن مبناست. ویتکنشتاین ذهن را مرکز
میگیرد واصالت را با زبان دانسته . حدفاصل بین سوژه وابژه(ذهن وعین) را زبان
میداند.چهار مفهوم کلی در فلسفه داریم که نسبت بین آنها به تر تیب شکل زیر است:


مهندس این چهار تا کلمه را میگیرد ومفهوم را داخل آن میریزد. با این درخت
میتوان اسلامی اندیشید؟نه چون اسا این درخت بر تثلیث است. هیچ انگاره ای در غرب
شکل نمیگیرد مگر اینکه تثلیثی باشد. سه مفهوم کلی در تثلیث هست که مفاهیم دیگر نیز
بر پایه آن شکل میگیرد: سیرابیس وهوروس. وآیزیس(پدر پسر و روح القدس بر همین
ترتیب) لوگوس وعدد وعنصر را با این مفاهیم بسنجید. اینکه میگوییم شرک آمیز است به
این معناست که اساسش شرک آمیز است وبرگرفته از کتاب الهی نیست. چطور میتوان نقشه
اسلامی ایرانی را درآورد؟ از کجا؟ اسلام را که نمیتوان به این درخت چسباد. زمین
درخت فلسفه اصالت بشر است چون از ذهن بشر تراوش میکند. وتنه اش میشود social socity(جامعه مدنی)و میوه اش میشود تکنولوژی. که در علوم احتماعی میشود
سبک زندگی آمریکایی(American
Life Style) .چون در این زمین اصالت از آنِ خدانیست پس از
دل آن جامعه دینی بیرون نمی آید. Science علمی است
که فقط به چگونگی می پردازد وبه چرایی و چیستی نمی پردازد. چیستی زمین و چرایی ریشه و چگونگی ازآن ساقه
وبرگ ومیوه است. مهندسی که فقط به چگ.نگی میپردازد و نمی تواند الگوی اسلامی
ایرانی پیشرفت ارائه دهد. دکترین عبارتست از :چیستی وچرایی وچگونگی. چگونگی هم
شامل سه بخش تکنیک وتاکتیک واستراتژی است. ما در این دانشکده های فنی نهایتا به
تکنیک میرسیم وتکنسین خواهیم شد. پس برای ارائه الگوی اسلامی ایرانی چه باید
کرد؟فلسفه را بااین مفهوم شرک آمیزش باید با چه مفهوم قرآنی جابجا کرد؟
والسلام
علیکم ورحمة الله
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 0:7  توسط زیبا مدبر
|
معمولا ایدئولوژی های برتر در جهان به گونه ای هستند که افراد معتقد به آن دارای منش ورفتار خاصی در اجتماع هستند به گونه ای که نمی توانی رفتار «هم این خوب وهم آن خوب وهمه خوب» را در آنان ببینی . چون جامعه از یک سری افراد با ارزشها وعقاید متفاوت وگاها متضاد دارد ویک عقیده کامل وجامع نمی تواند هم یک چیزی را بپذیرد وهم آن را رد کند! هر چه این نفی واثباتها قوی تر باشند ، نشانگر جاذبه ودافعه بیشتر آن ایدئولوژی هستند.

امام علی(ع) مظهر کامل وعالی یک انسان دونیرویی با نیروی جذب ودفعی فوق زمان ومکان می باشد که نشانگر پایداری و جامعیت عقیده ایشان است. هرچه زمان میگذرد میبینیم که این دونیرویی بودن چه برکاتی برای جامعه اسلامی ، جه در زمان خود حضرت وچه در زمانهای بعد داشته است.
فردا روزهای مرا میبینید وخصایص نشناخته شده من برایتان آشکار میگردد وپپس از تهی شدن جای من وایستادن دیگری به جای من،مرا خواهید شناخت.(نهج البلاغه/خطبه149)
اساس مذهب شیعه بر حب وبغض افراد است . یعنی حب وبغضهای قلبی تو تعیین کننده ولی توست. ببین که چه کسی بر قلبت حکوت می کند ، آنگاه خواهی فهمید که به کدام سمت داری حرکت میکنی. واین عشق ومحبت قلبی عامل حرکت است وماهیت تبدیل دارد.اگر دوست بداری وبدانی که دوست داشتن محبوب به معنای اطاعت از اوست، آنگاه خواهی دانست که محبوب میشوی. یعنی محب شو تا محبوب شوی.وخدا دوستت بدارد. عشق صرف نظر از اینکه معشوق که باشد خاصیت تحرک دارد به سوی محبوب . حال اگر این محبوب علی باشد ومحب همت حرکت داشته باشد، چه میشود؟عشق نیروهای خفته در وجود آدمی را بیدار میکند وسپس آنها در مسیر خاصی هدایت میکند.حصارهای تن وخاک را میشکند ووجودت را عظمت میبخشد. کلمه حب ومشتقات آن چندین بار در قرآن آمده است و در اشاره به کسانی است که خداوند آنها را دوست دارد وجالب است که خداوند کریم فرموده اند:«قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»(شرط دوست داشتن خداوند اطاعت از پیامبراوست وبه همین ترتیب اطاعت از ولی الله)اجتماعات انسانی که بر پایه محبت تشکیل شوند ، پایدارترند. وگرنه میشود جامعه را بدون محبت گوسفندوار مدیریت کرد اما نمیتوان آن را در جهت خاصی به پیش برد چون فقط وفقط حب وبغص وتولی وتبری است که جهت می دهد وهدایت میکند.و نتیجه این هدایت وحرکت .که بهتر است نام آن را هجرت از خود به خدا نامید،میشود تهذیب نفس. تهذیب نفس بی امام بی معناست.
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
پس در کل میتوان گفت که علی(ع) جذب کننده انسانهای روشنفطر (نه روشنفکر)و روانهای پاک بشری است ودر مقابل دفع کننده کوردلانی که دلشان را کس و ولی دیگری اشغال کرده است و تیره گشته است.علی دافعه دارد آن هم آنچنان قوی که فتنه ها برپاشد.چه با مشرکان در زمان پیامبر وچه با منافقین وفتنه گران در زمان حکومتش مبارزه کرد چون در راه اسلام ذره ای نباید عقب نشست هرچند که تمام عالم علیه تو بشورند وطغیان کنند.
وجالب است که علی توانست سه گروه از سه قشر را طرد نماید:اصحاب جمل، اصحاب صفین واصحاب نهروان.که سه فتنه بودند: فتنه مال ومقام ، فتنه ریاست طلبی وفتنه جهل وخشک مغزی.
آنجا که در جمل ونهروان وصفین همه در حیرت_که یکی از مشخصات فتنه است_در مانده بودند، هنر علی(ع) این بود که توانست با همین اسلام نماهای دروغین مبارزه کند.آنجا که پیشانیهای پینه بسته علی را به حیرت وشک نبرد.
چشم این فتنه را من درآوردم.غیر ازمن احدی جرأت چنین کاری را نداشت پس از آنکه موج دریای تاریکی وشبهه ناکی آن بالا گرفته بود وهاری آن فزونی یافته بود.(نهج البلاغه/خطبه91)
جذب به سمت حقیقت زمانی اتفاق خواهد افتاد که تو اشخاص را ملاک قرار ندهی بلکه اشخاص را با حق بسنجی . آنجاست که دیگر در رویارویی با زبیر وخشکه مقدس های خوارج و قرآن های به سر نیزه ونخست وزیر امام ورییس مجلس و عمامه به سرها و...و... به وادی حیرت وسر گردانی نخواهی افتاد.اساسا آنچه به تو قدرت تشخیص میدهد نیروی ایمانست وجایگاه ایمان در قلب است وقلب جای حب وبغض های توست.پس اگر جذب نیکیها نمیشوی بدان که حب بدی ها در تو ریشه دوانده است.
والسلام علی من اتبع الهدی
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 22:20  توسط زیبا مدبر
|